نامه ای از هنری ماتیس Henri Matisse به یک دوست ؛ ترجمه سیاوش روشندل
نویسنده : Atousa Salehpour - ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢٥
 


Henri Matisse

Henri Matisse
December 31, 1869 – November 3, 1954-


ونیز، 14 فوریه 1948
آقای کلیفورد عزیز
من همواره تلاش کرده‌ام تا سختی‌های کارم را پنهان کنم و آرزویم این بوده که کارهایم به روشنی و سرخوشی بهاران باشند، چنان که هرگزکسی نتواند سختی و مشقت پسِ کار را حتی حدس بزند. از این رو نگرانم که جوانان در طرح‌های من تنها قلم‌اندازی و بی‌دقتی‌های آشکار را ببینند و آن را بهانه‌‌ای قرار دهند برای معاف کردن خود ازکوششهای ناگزیری که به باور من ضروری‌اند.

نمایشگاه‌های اندکی که در چند سال اخیر شانس بازدیدشان را داشتم نگرانم می‌‌کنند که نقاشان جوان از مسیر کند و دردناک تمرین‌هایی که برای آموزش هر نقاش معاصری که مدعی معماری رنگ است ضروری است اجتناب کنند. این کار مشقت‌‌بار امری حیاتی است، حقیقتا اگر باغ در زمان مناسب شخم نخورد، آنگاه دیگر به هیچ دردی نخواهد خورد. آیا جز این است که هر سال زمین را ابتدا صاف و پاک می‌‌‌کنیم و از آن پس کشت می کنیم؟
هنگامی که هنرمند نداند چگونه دوره‌های شکوفایی‌اش را با کارهایی که تنها شباهت اندکی به محصول نهایی دارند سامان دهد، او آینده‌ی کوتاهی پیش روی خود دارد، یا هنگامی که هنرمندی "ظهور" می کند و دیگر حسی برای بازگشت گاه به گاه به زمین ندارد، آنگاه او شروع به چرخیدن و تکرار خود می کند، تا آنجا که با هر بار تکرار کنجکاوی اش خاموش و خاموش تر شود...

Henri Matisse. Woman with a Hat. 1905. Oil on canvas. Private collectionنقاش آینده باید چیزی را که برای رشدش لازم است بو بکشد، اگر آن- طراحی یا حتی مجسمه سازی- یا هر چیز دیگری است که به او اجازه می دهد تا با طبیعت یکی شود، و خود را از طریق او بشناسد، با نفوذ به درون اشیا، - چیزی که من آن را طبیعت می‌نامم -و همه‌ی آنچه که احساسش را برمی‌انگیزد.
من بر این باورم که مطالعه کار از راه طراحی ضروری‌ترین کار است. اگر طراحی را برآمده از روح و رنگ را برآمده از احساس بدانیم، پس ابتدا باید طراحی کنید، تا روح به چنان رشدی برسد که بتواند رنگ را در مسیرهای معنوی خود هدایت کند. این چیزی است که می‌خواهم فریادش کنم، هر بار کار مردان جوانی را می‌بینم که نقاشی دیگر برای‌شان ماجرایی نیست، و آن‌ که تنها هدف اش دستیابی به عنوان مرد اول صحنه در راه شهرت است.

تنها پس از سال ها ممارست است که هنرمند جوان می تواند رنگ را لمس کند- رنگ نه منظور وصف، چنان‌که هست، بلکه به عنوان بیانی صمیمانه. آنگاه او می تواند امیدوار باشد که همه‌ی تصاویر، حتی همه‌ی نمادها یا سمبل‌هایی که استفاده می کند، بازتابی از عشقش به اشیاء باشد، به مثابه بازتاب صمیمیتش باشد، در صورتی که توانایی برگیری از آموخته‌هایش را داشته باشد، با خلوص، و بی دروغ گفتن به خود.
آنگاه او رنگ را با بصیرت به کار خواهد گرفت؛‌ آن را در هماهنگی با طراحی ای طبیعی، غیر قراردادی و تماما رازآمیز روی کار خواهد نشاند، تماما بیرون جهیده از احساساتش؛ این همان چیزی است که اجازه می داد تا تولوز لوترک Henri de Toulouse-Lautrec در انتهای عمرش بانگ بر آورد که:
"سرانجام، دیگر نمی دانم چگونه باید طراحی کرد."

نقاشی که تازه نقاشی را شروع کرده فکر می کند نقاشی‌اش برآمده از قلب اوست. هنرمندی که رشدش کامل شده نیز فکر می کند با قلبش نقاشی می کند. تنها دومی راست است، چرا که انظباط و تمرینش او را قادر می‌سازد که شوک هایی را متحمل شود که حداقل برخی از آن‌ها باید پنهان نگاه داشته شوند.
من مدعی آموزش نیستم، تنها نمی خواهم نمایشگاهم برای کسانی که دارند راه خود را پیدا می کنند، محملی برای برداشت‌های خطا شود. دوست دارم مردم بدانند نمی‌توان رنگ ها را بی‌دردسر درچنته‌ی خود داشت، بی آن که از مسیر دشوار تمرین‌های شایسته‌ی آن عبور کرده باشیم. اما پیش از هر چیز روشن است که فرد باید استعداد رنگ داشته باشد، چنانکه خواننده باید برخوردار از صدا باشد . بی این استعداد فرد راه به جایی نمی برد، و هر کس نمی تواند مثل کورِجو (Correggio) به صدای بلند بگوید: " من هم نقاش هستم = Anch' io son pittore " * .
رنگ شناس، حضور خود را اعلام می کند، حتی اگر کارش طراحی ساده ای با زغال باشد.

*جمله‌ای که کورجو در هنگام دیدن نقاشی رافائل به نام "سنت سیسیلیا در بولونی" ("St. Cecilia" at Bologna) به زبان آورد.


 
comment نظرات ()
 
 
مکرمه قنبری (حتما بخوانید)
نویسنده : Atousa Salehpour - ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢٥
 

 

 

 

 

 

 

 

  مکرمه قنبری در سال ۱۳۰۷ در روستای دریکنده واقع در استان مازنداران ایران به دنیا آمد.
این هنرمند، نقاشی بر روی کاغذ را به شکل خود انگیخته در سال‌های پایان زندگی‌اش، در سن ‌۶۴ سالگی آغاز کرد.
او از توان خواندن و نوشتن بی‌بهره بود و همین امر زمینه تلاش او برای نقاشی شد.
نخستین نمایشگاه مکرمه قنبری در سال ‌١٣٧۴ در گالری سیحون برگزار شد و در پی آن در سال‌های ‌٧۵، ‌٧۶ و ‌٧٧ و ‌٨۴ نیز با برپایی نمایشگاه های انفرادی و شرکت در بیش از ده نمایشگاه جمعی به فعالیت هنری خود ادامه داد .
او توانست جایزه‌ ویژه‌ هیات داوران جشنواره‌ فیلم رشد و نیز تندیس جشنواره‌ هنری - ادبی روستا را دریافت کند.
ابراهیم مختاری ـ مستندساز ـ نیز فیلمی از زندگی و آثار مکرمه با عنوان "خاطرات و رویا ها" ساخته که در چند جشنواره‌ی جهانی به نمایش درآمده‌است.
او در سال ‌٢٠٠١ به عنوان زن برگزیده‌ سال از طرف انجمن پژوهش‌های زنان سوئد انتخاب شد.
تلاش های این هنرمند در زمینه خلق آثار نقاشی نام او را چنان در جهان مشهور کرد که اکنون شرکت های هالیوودی سرگرم تولید فیلم سینمایی بر اساس زندگی او هستند.
این هنرمند که کارشناسان هنری جهان آثار او را با نقاشی های "شاگال" مقایسه می کنند دوم آبان ۱۳۸۴ از دنیا رفت.

 اولین نمایشگاه نقاشی مکرمه که در گالری سیحون برپا شد خودش حضور داشت. وقتی پا به نمایشگاه گذاشت به پسرش گفت: "اینها کارهای منه؟ پسر جان، اگه می خواستی اینجا بگذاری چرا نگفتی من بهتر بکشم."
شهرت مکرمه قنبری زنی روستایی که خواندن و نوشتن نیز نمی دانست از مرزهای ایران فراتر رفته است و نقاشی هایش در آمریکا و اروپا به نمایش در آمده اند. برخی او را با مارک شاگال مقایسه کرده اند.
مکرمه قنبری در سال ۱۳۰۷ در روستای دِریکَنده در بابل به دنیا آمد. در کودکی مادر خود را از دست داد و زندگی بسیار سختی را گذراند. بازتاب این سختی زندگی را در بسیاری از نقاشی های او می توان دید.
در ۱۴ سالگی ازدواج کرد. ازدواجی که به خواسته اش نبود. اما چون خواستگار برادر ارباب محل بود به زور کتک و شلاق بر پدر مکرمه و خود او توانست مکرمه را به چنگ آورد. مکرمه سومین زنی بود که او به خانه اش می برد.
مکرمه اما دل در جایی دیگر داشت. جوانی که از شهر آمده بود و از طرف دولت برای کارهای اداری به آن سو سر می کشید. علی بلبلی فرزند مکرمه از مادر نقل می کند که آن دو به یکدیگر علاقه داشتند، اما وقتی برادر ارباب برایش پا پیش گذاشت، او دیگر هیچوقت پیدایش نشد، حتما فراری اش دادند یا شاید هم او را کشتند.
برخی بر این عقیده اند تصویر های خشنی که مکرمه در نقاشی هایش از مرد به دست می دهد تاثیر اتفاقاتی است که در نوجوانی و جوانی بر او رفته است. مرد هایی که علی بلبلی و احمد نصرالهی نقاش معاصر به آن لقب "دیومرد" داده اند.
مکرمه قنبری به شیوه بسیاری از روستاییان زندگی می کرد با گاو و مزرعه. وقتى کهولت و هجوم بیماری توان نگهداری گاو ها را از او گرفت فرزندانش تصمیم گرفتند گاو ها را بفروشند.
مکرمه در بازگشت از بیمارستان از نبودن گاوها عصبانی شد و فرزندانش را مجبور کرد گاو ها را برگردانند. اما بعد از دو بار تکرار ماجرا، فرزندان تصمیم جدی گرفتند و گاو ها را فروختند.
مکرمه این بار متأثر از این اتفاق شروع به به نقاشی کرد. در این وقت او نزدیک به هفتاد سال داشت. نخستین کسى که ارزش نقاشی او را دریافت فرزندش علی است که می توان اورا کاشف استعداد مکرمه و مشوق او دانست.
علی بلبلی می گوید: «رفتم از بابل یک بسته گواش ایرانی و ۵۰ برگ کاغذ خریدم، مادر نگاه کرد و تمایلی به آنها نشان نداد. من بعد از ۲۰ روز برگشتم به روستا و دیدم تمام کاغذها نقاشی شده. چون حیفش می آمد کاغذ ها را دور بریزد، به عنوان زیر دیگی از آنها استفاده می کرد. کارهاش آنقدر خوب بود که من تحت تاثیر قرار گرفتم، اما حرف مرا قبول نداشت و می گفت تو الکی تعریف می کنی. مقداری کاغذ دیگر برایش گرفتم. بعد از مدتی که برگشتم باز هم دیدم همه آنها نقاشی شده و چون کاغذ کم داشت پشت آنها را هم نقاشی کرده بود.»
در سفر بعدى علی بلبلی، که خودش در آن زمان دانشجوى نقاشى بود، کارهای مادرش را با خودش برد و به نقاش معاصر احمد نصرالهی نشان داد. نصرالهی شیفته کارهاى مکرمه شد و با معصومه سیحون، مدیر گالری سیحون، براى برگزارى یک نمایشکاه از این آثار تماس گرفت. نصرالهی یکی از تابلوهای خود را هم به مکرمه هدیه داد.
"وقتی کار استاد نصرالهی را به مادر دادم، تحت تاثیر قرار گرفت و بیشتر تشویق شد، چون وقتی متوجه شد که استاد نقاشی من از او تعریف می کند و قبولش می کند فهمید که این دیگر اتفاقی نیست."
در جریان دومین نمایشگاه در گالری سیحون تشکیل بود که ابراهیم مختاری کارگردان مشهور سینمای مستند ایران تصمیم گرفت در باره او فیلمى بسازد. مختاری نزدیک به ۴۰ تا ۵۰ ساعت از مکرمه فیلمبرداری کرد که ماحصل آن فیلمی ۴۹ دقیقه ای با نام "مکرمه، خاطرات و رویاها" است. این فیلم در بیش از ۱۰ جشنواره به نمایش درآمده و جایزه هایی را نیز برده است.
اما مکرمه علیرغم شهرت اش در روستای خود با مشکلات زیادى مواجه بود. اهالی روستا با او سر سازگاری نداشتند و نقاشی کشیدن او حتی در خانواده اش نیز کاملا پذیرفته نشده بود.
علی بلبلی می گوید: "مادر تابلوی بسیار بزرگی با موضوع امام رضا کشیده بود و به مسجد محل هدیه داده بود، بعد از مدتی متوجه شدیم تابلو نیست شده، مطمئن هستم آن تابلو دزدیده نشده چون برای کسی ارزشی نداشت ولی احتمالا آن را پاره کردند و دور ریختند."
"یک بار در مراجعه ام به روستا متوجه شدم که خواهر و برادرهایم خانه را تمیز کردنه اند و صندوق قدیمی مادر را به عنوان زباله و وسیله اضافی آتش زده اند. صندوقی که مکرمه روی آن نقاشی کرده بود. متاسفانه من آنقدر دیر رسیدم که دیگر نمی شد آن را نجات داد."
مکرمه قنبری در ادامه نمایشگاه هایش در سال ۲۰۰۱ از سوی بنیاد پژوهش های زنان آمریکا به کنفرانس پژوهشی زنان در دانشگاه استکهلم سوئد دعوت شد و همزمان با افتتاح نمایشگاهش در آن کشور به عنوان زن برگزیده سال انتخاب گردید.
علی بلبلی از سفر سوئد به همراه مادرش این خاطره را نقل مى کند: «مادر خیلی دوست داشت کلیسای محل را ببیند، به کلیسا رفتیم و وقتی برگشتیم پرسید ممکن است یکی از تابلوهای مسیح ام را به کلیسا هدیه کنم؟ مادر تابلو را به دست خودش در کلیسا نصب کرد.»
مکرمه قنبری زنی روستایی که روزی از ترس هم ولایتی هایش مخفیانه نقاشی می کرد،  اکنون شهره آفاق شده است. خانه اش جزء میراث فرهنگی کشور به ثبت رسیده و به موزه تبدیل شده و هر ساله در سالگرد مرگش کارگاه های نقاشی در روستایش برگزار می شود.
مکرمه قنبری در سحرگاه ۲ آبان ۱۳۸۴ از دنیا رفت و به پیشنهاد فرزندش علی بلبلی در حیاط خانه اش به خاک سپرده شد.
جدیدانلاین
http://www.jadidonline.com/story/21112008/frnk/mokarrameh_qanbari

مکرمه قنبری زن کشاورز بابلی بود که تازه در  67 سالگی شروع به نقاشی کرد، آن هم به خاطر این که بچه هایش گاوی که خیلی دوست داشت را  فروخته بودند. گاوی که هر روز برای چرا او را تا دورترین دشت های ده می برد.
اولین اثر هنری مکرمه پرتره ای از یک گاو بود که با گل و خاک روی سنگ کشید. بعد از آن تمام دیوارهای خانه، درها، کدوهای حلوایی و هر چیزی که پیدا می شد را پر از طرح و رنگ می کرد تا این که یکی از پسرهایش که از تهران برای ملاقات مادر به روستا آمده بود برای او رنگ و کاغذ خرید. و از همان روز تا پیش از مرگ، مکرمه به شکل خستگی ناپذیری نقاشی کرد.
مکرمه در باره نقاشی هایش گفته است: «تا چهار سال تنها شب ها نقاشی می کردم و هر وقت میهمان ناخوانده ای سر می رسید سریع  همه وسایلم را قایم می کردم .... چون به نظر آن ها کاغذ و رنگ و قلم به چه درد یک کشاورز می خورد؟.  من همیشه کاری برای انجام دادن دارم، در خانه هم کار می کنم هم نقاشی. هیچ وقت بیکار و بیهوده زندگی نکرده ام، حتی مثل بقیه خانم ها، عادتی به خواب ظهر ندارم.»
در حال حاضر تمام خانه مکرمه پر است از نقاشی هایی که هر کدام حکایت از قصه های تلخ و شیرین برگرفته از «قرآن»،  «انجیل» و زندگی خودش دارند. یکی از ماجراهایی که در تعداد زیادی از نقاشی های این هنرمند به چشم می خورد اعتراض همیشگی او به ازدواج اجباری و همسر چهارم مردی میانسال شدن در سن پایین است .نخستین نمایشگاه مکرمه در سال 1374 در گالری سیحون بر پا شد و پس از آن هر سال چنین نمایشگاه هایی را در همان گالری برگزار می کرد . در سال 1384 نمایشگاه نقاشی او در لس انجلس بر پا شد .
مکرمه قنبری در سال  1307 در روستای «دریکنده» استان مازندران به دنیا آمد و در 02/08/1384  از دنیا رفت. او هنرمندی بود که نه خواندن و نوشتن بلد بود و نه تعلیمات هنری دیده بود و کسی بود که برای دلش  نقاشی می کرد و به تعبیری یک  نقاش خودآموخته بود. درست مثل هانری روسو فرانسوی که در اوایل قرن بیستم به نقاشی مطرح مبدل شد. مکرمه قنبری این روزها در دنیا چهره شناخته شده ای است و قرار است کمپانی فاکس آمریکا یک فیلم سینمایی با بازی مریل استریپ به جای مادربزرگ نقاش از زندگی اش  بسازد.

(این مطلب از میهن بلاگ برداشته شده)


 
comment نظرات ()
 
 
اخرین نمایشگاه ایرج زند
نویسنده : Atousa Salehpour - ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢٥
 

Late Iraj Zand

 

The whole of the Iranian art scene was in shock two years ago when we learned that Iraj Zand had passed away after a short illness.  When we went to see the exhibition at the Golestan gallery which was to be his last, I asked about Iraj and was told that he was in hospital.  So sadly and so suddenly he left this world, his art, and his wife Sayyeh and his son Mani.

 


Sayyeh and his son Mani

 

We were related in a strange roundabout way and  I had met and talked to him many times at my aunt Fakhri and we had come across each other at some exhibitions here and there over the years.

 

I always found him most gentle and kind.  He had a warm and quiet voice yet one always felt that he was full of fun and life.

 

 

Iraj Zand's style was quite unique and you could instantly recognize the artist when you came across one of his two dimensional sculptures. In the words of Mehdi Sahabi "Zand's statues lived in an uncomplicated world, reflecting the simple nature of man's origin and fate by eliminating all else in between".

 

 

Ruien Pazad said about Iraj that to him mental experience for an artist was more important than the process of doing the art work, and agrees that Iraj's sculptures came out of  his paintings.

 

Iraj spent a long time in France and had over thirty exhibitions in Iran and Europe during his nearly 30 years of the work which he loved.

 

 

His paintings are deep and make the viewer stop and think.  His large sculptures may be expressing a great struggle within and with others but I find his small bronze sculptures most cheerful, free, independent with a life of their own, and I find them most memorable and touching. 

 

 

Tehran Niavaran Cultural Center 9 (Pasdaran, opposite Niavaran Park, Tel: 22287081) is having a complete retrospective of his work and more than 100 of his paintings and over 30 of his bronzes are on display.

 

The exhibition will be open until 1st of December and is accompanied by a book with illustrations of many of his works. 

 

 

Related Articles & Sites:

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
Calligraphy از شیوا تدینی
نویسنده : Atousa Salehpour - ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱۸
 
 Reduced: 80% of original size [ 640 x 280 ] - Click to view full image
Attached Image

عشق را ای کاش زبان سخن بود

 

 Reduced: 88% of original size [ 576 x 576 ] - Click to view full image

Attached Image

زمان خوشدلی دریاب دریاب


 
comment نظرات ()
 
 
آثار هنری بومیان آمریکا
نویسنده : Atousa Salehpour - ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱۸
 

مطالب زیراز سایتwww.kolahstudio.com برداشته شده است

 

کارن رشاد

تا شانزدهم اکتبر 2005 در موزه‌ی میچینر آثار هنری بومیان آمریکا در زمینه‌ی هنرهای تجسمی به نمایش گذاشته می شود. این نمایشگاه ” هنر در دو جهان ” نام‌گذاری شده است.سازمان “آمریکایی‌ها برای بومیان آمریکا” با علامت اختصاری “ana ” مهمترین اسپانسر نمایشگاه ” هنر در دو جهان ” محسوب می‌شود. به همین مناسبت قسمتی از تحقیق ” کارَن رشاد” در زمینه‌ی هنر بومیان آمریکا را در ادامه می‌خوانید.

 

Stephen Mopope (kiowa) | The Procession

 

* بی شک جایگاه تمامی ِ هنرمندان مهاجر آمریکایی پابرجا است اما این نکته نیز قابل تعمق است که هنر بومیان را نمی توان کم از آثار سرشناسانی چون هاکنی ,باسکت و دیگران دانست ( و از یاد نبریم که تبلیغات چه تاثیر شگرفی در مطرح کردن بعضی نام‌ها و جریانات هنری داشته و دارد

).

 

آثار هنری و مصنوعات دستی مردمان بومی سرزمین آمریکا، از همان ابتدای سفرشان از شمال به جنوب و نیز بعد از سکونتشان در هر ناحیه به شکلی مجزا شکل گرفت و ادامه یافت .این آثار مشتمل بر نقاشی ، کنده‌کاری و مجسمه ، بافته‌ها و آثار دوخته شده ، وسایل شکار و قربانی و… است .

Ghost Dance Dress 1886 Oklahama

استفاده از پر، تیغ های جوجه تیغی ، پوسته‌ی درختان ، پوست جانوران، مو و چوب به عنوان متریال اصلی این آثار یکی از ویژگی های مشهور و منحصر به فرد هنر سرخ پوستان قاره‌ی آمریکاست. این مردمان در زندگی روزمره مشغولیت‌های زیادی داشته و دارند : ساخت پوشاک و جواهرات تزیینی و آیینی، ساخت چادر، پرده و قالی، ماسک‌سازی، ساخت توتم های تیرچه‌ای ، سبد‌بافی و ساخت ظروف از هنرها و مشغولیت‌های مهم زندگی این اقوام به شمار می‌رود.
امروزه ، از دل همین نسل‌ها و مردمان ( که تاریخی از درد و رنج را بر دوش می کشند) هنرمندانی در عرصه هنر پیشرو جهان نیز جای باز کرده اند.نقاشی روی بوم ،عکاسی ، هنر های نمایشی , ویدئو آرت و … به همان تاریخ کهن و مجموعه تجربیات وسیع هنری این نسل ها افزوده شده و تاریخ هنری جذاب و متنوعی را پدید آورده است.

پیداست که آثار هنری دستی سرخپوستان امریکا جنبه‌ای کاربردی و یا آیینی داشته اند . چیزهایی برای پوشیدن و چیز هایی برای نگهداری غذا و … .
در جشن ها و مراسم آیینی سرخپوستان ، مسایل بسیاری مورد توجه و تمرکز قرار داشته و دارند: شفا بخشی ، افزایش قوای شکار و برکت اراضی ، رابطه فرد و قوم با کیهان و جهان پیرامون و… .

درست همین معانی هستند که به گذشته و حال هنر این مردمان بومی شکل و انسجام بخشیده اند. آن ماسک هایی که در مراسم شفا بخشی ( درمان ) بر صورت قرار می گیرند ، به ارتباط فرد با روح شفا بخش عالم کمک می کنند یا آن توتم های تیرچه ای که بر سر در هر مزرعه و ملکی نصب شده ، تاریخ ، اساطیر و هویت خاندانی را به زبان تصویر بیان می‌کند. و این هنر ، توسعه یافته است تا به این اهداف کاربردی و بیانی خود نایل آید.

 

T.C. Cannon | Self portrait Studio 1975

از نظر متخصصین ، بومیان آمریکا با توجه به محدوده‌های جغرافیای زیستی‌شان ، زبان روزمره‌شان و تفاوت‌ها و تشابهات آیینی و باور هایشان به دسته‌ها و نسل‌های مختلفی تقسیم می شوند. در این مقاله تنها به بزرگ‌تربن و کلی‌ترین این دسته بندی اشاره می کنیم که بر طبق آن این اقوام به : اقوام شرقی، دشت نشینان ، اقوام جنوب غربی ، ساکنان ساحلی شمال غربی و شمالی ( قطب نشینان ) تقسیم شده اند. البته ناگفته نماند که در بسیاری مواقع تقسیم بندی های متخصصین با مخالفت شدید خود بومیان مواجه شده چرا که این مردمان باورها و خاطره‌ی تاریخی اقوام خود را به مراتب بهتر و دقیق‌تر می شناسند.

Fritz Scholder | Santa Kiowa 1986

همانطور که اشاره شد ،اشکال مختلف هنر بومیان با توجه به اختلافاتی که در موقعیت جغرافبایی زیستگاه هاشان وجود داشت تنوع و تمایز یافت . چادرهای نقاشی شده (تی‌پیtipi) که از پوست بوفالو ساخته می شدند هیچ گاه بدان سان که چاره‌ساز دشت نشینان جنوبی بودند ، مشکل بومیان قطب نشین را حل نمی کردند و آن همه تصویر و سمبل های باران و نمایش های مربوط به درخواست باران از طبیعت که در سرزمین های خشک جنوب غربی ساخته و پرداخته می شد ( مثلا کاسه های سرخپوستان پوئبلو ) برای هیچ یک از اقوام سرزمین‌های بارانی شمال غرب کارساز و بدین جهت “قابل ارزش” نبود.
بر خلاف بسیاری اقوام ابتدایی در برخی نواحی آمریکای شمالی اقوامی بوده‌اند که در جامعه‌شان به فرد امکان پرداختن به نقاشی شخصی با توجه به افکار ، رؤیاها و داستان های اجدادی‌اش داده می‌شد ، یعنی هنری که در ان آثار هیچ دو هنرمندی نمی توانست کاملا شبیه یکدیگر باشد.

J.Rickard | Corn Blue Room Installation 1998

در قرن شانزدهم میلادی با هجوم تجار- کاشفان ِ اروپایی ، بیماری ، ترس و بی‌خانمانی ، پیوسته زندگی ساکنان اصلی این قاره را تهدید کرد . در این میان بسیاری از شیوه های هنری و اثار اصیل این بومیان در تمامی نقاط این قاره از دست رفت و البته بخشی از آن در سیر این تغییرات جذب شده و به شکلی دیگر دنبال شد.

در دوران معاصر تماس و هم زیستی این بومیان با ساکنان اروپایی سرزمینشان منجر به تاثیراتی دوجانبه شده است به طوری که در میان هنرمندان مدرن آمریکایی جهت گیری هایی به سمت هنر سرخپوستان به چشم می خورد و نیز در کار بومیان عناصری از هنر مدرن دیده می‌شود.اما این جهت گیری به صورتی طی می شود که بیشتر این تاثیرات به نفع اروپاییان‌ ِ آمریکا بوده است و نه بومیان. چرا که قدرت سیاسی و اقتصادی خاصی متوجه حرکت آنان قرار نگرفته و از آنان حمایت نشده است. برای اثبات چنین سخنی تنها کافی است که به اولین سال تاسیس رشته ( برنامه ) تحصیلی به نام “هنر بومی” یا “هنر سرخپوستان ” نگاه کنیم : “برنامه آموزش عالی هنر سرخپوستان ، کالج باکن تاسیس 1935 موسکاجی ، اکلاهاما

با این حال هنرمندان سرخپوست در اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیست و یک به موازات هنر جهان پیش رفته و مواد و زمینه های گوناگون هنری را تجربه کرده اند. اغلب این هنرمندان جهت‌گیری خود را به سمت طبیعت و امیال و آرزوهای قومی شان می‌دانند. مثلا “جیمز لاوادور” ,هنرمندی بومی از قبیله “والا والا ” ، نقاشی هایی چند لتی می کشد که در نگاه اول تصویری انتزاعی را منعکس می کند اما در واقع انعکاسی است از یک منظره . خود لاوادور می گوید که نقاشی هایش بازتاب تجربه‌ی زندگی و رشد او در ناحیه حفاظت شده‌ی اورگان ( در شمال غربی ایالات متحده) و اندیشه‌هایش در باره‌ی رابطه‌اش با وطن، خانواده و هویت بومی‌اش هستند.

James Lavadour | The Gate 2003

 

جین اش پویتراس ” هنرمند قوم” چیپه وا ” ، در نقاشی هایش از رنگ ،عکاسی و کولاژ استفاده می کند . و در عین حال به بیانی از تداوم حرکت نسل خود و حضور تاریخی قومش پایدار است.برای مثال تابلوی سه لته پویتراس با عنوان ” شمن هرگز نمی میرد -5″ بر تاثیر دردناک اشغالگران بر باورها و قدرت های روحی بومیان و لزوم زنده نگاه داشتن این سٌنن تاکید می کند.

در هر حال هنر بومی به هر سویی که برود تفاوتی با هنر مهاجر خواهد داشت و هر گونه که مورد بررسی قرار گیرد نمی تواند و نباید در ارجحیتی کمتر نسبت به هنری که تولید مهاجرین و مورد توجه و تبلیغ آن‌ها است قرار گیرد . بی شک جایگاه انسانی تمامی هنرمندان مهاجر آمریکایی نیز پابرجا است اما این نکته نیز قابل تعقل وتعمق است که هنر ایشان را نمی توان کم از آثار سرشناسانی چون هاکنی ,باسکت و دیگران دانست ( و از یاد نبریم که تبلیغات چه تاثیر شگرفی در مطرح کردن بعضی نام‌ها و جریانات هنری داشته و دارد ).

اگر به دنبال ارتباط با گویش و بیان ساکنان گوشه ای از زمین هستیم ، آنان که از خاک آن سرزمین داستان‌ها می دانند بیانی به سزاتر و در خور تر خواهند داشت.

 

 

منابع :
1-MSN-Encarta Encyclopedi :

2- Native American Art

3- North American Indian Art , David W.Penney ,2004 ,Thames and Hudson Ltd. Pub. London

4-Curtis international Pro. Liberary Of Knowledge Volume 3 Chapters 2,3,5,7 Native and folk Arts of America


 
comment نظرات ()
 
 
ثار نقاشی دلارا دارابی هنرمندی که اعدام شد
نویسنده : Atousa Salehpour - ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱۸
 

"مجموعه‌ای که پیش روی شماست، کلکسیونی از عشق و شادی من است که تقدیم دیدگان شما کرده‌ام. تا بی‌هیچ قضاوتی درباره دلآرا به تماشای روح او بنشینید! بی‌هیچ قضاوتی ببینید! نمی‌دانم از کدام جاده سرزمینمان برای دیدن نقاشی‌های من آمده‌ اید مهم هم نیست چون به هر صورت می‌دانم که راهنمای شما 'عشق' بوده است. عشق به زندگی، به انسان، به ایمان که باورداشتن همه اینهاست." بخشی از خیر مقدم دل آرا دارابی از زندان رشت به بازدیدکنندگان نمایشگاه آثارش

Attached Image

Attached Image

"من دلآرا دارابی ۲۰ ساله، متهم به قتل، محکوم به اعدام، سه سال است که با رنگ‌ها و فرم‌ها و واژه‌ها از خودم دفاع می‌کنم."

 

Attached Image

"این نقاشی‌ها یعنی این که می‌شود احساس سعادت کرد در عین سیاه‌بختی"

Attached Image

"مجموعه حاضر ترکیبی از رنجها، ‌گریه‌های شبانه‌روزی و دردهایی است که با همت و یاری خدا و دوستان عزیزتر از جانم گرد هم آمده است."

 

Attached Image

"تابلوهایی که پیش روی شماست تصاویر و رنگهای بی حرف نیستند، ‌آنها فتورئالهای دردناک زندگی ماست."

Attached Image

"این نقاشی‌ها با کمترین امکانات ممکن کشیده شده‌اند. یعنی این که می‌شود در عین محرومیت و در شرایطی که دستت از آزادی کوتاه آست، ‌آزادی را درون خودت بیافرینی."

Attached Image

"این نقاشی‌ها سوگندی است به جرمی ناکرده. تا مگر رنگ‌ها مرا به زندگی بازم گردانند."

Attached Image
در نقاشی‌های دارابی، رنگ‌های تیره، خطوط خشن، زندانیانی که در کنجی نشسته‌اند و انگار در تنهایی خود زنده به‌ گور شده‌اند و شب و ماه و سیاهی، از جمله تم‌هایی است که تکرار می‌شود.

 

Attached Image
Attached Image

Attached Image

سفیر سوئیس در ایران در حال بازدید از نمایشگاه.
Attached Image

سفیر کشور فرانسه پس از بازدید در حال نوشتن مطلبی در دفتر یادبود.

Attached Image

پدر دلآرا برای عمادالدین باقی درباره نقاشی های دخترش توضیح می دهد.

این مطلب از سایتFARSI FORUM ایران گفتگو برداشته شده

 
comment نظرات ()
 
 
نمایشگاه "ایران از درون و از برون" در نیویورک
نویسنده : Atousa Salehpour - ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱۸
 

نمایشگاه "ایران از درون و از برون" در نیویورک
پانته آ بهرامی

عکاس و فیلمساز در نیویورک


شهر نیویورک روز ۲۵ ژوئن شاهد افتتاح نمایشگاه " ایران از درون و از برون" تاثیر سرزمین مادری و کشور میزبان بر زبان زیبایی شناسی هنرمندان ایرانی معاصر در موزه هنری چلسی بود.

برای اولین بار آثار ۳۵ هنرمند ایرانی درون مرزی با آثار۲۰ هنرمند برون مرزی همراه شد، تا جلوه ای از هنرهای تجسمی ایران را در سه دهه گذشته به نمایش بگذارد.

در روز افتتاحیه بیش از ۵۰۰ نفر از آن دیدارکردند. نمایشگاه تا ۵ سپتامبر در شهر آسمان خراشها ادامه دارد.



۲۱۰ اثر نقاشی، مجسه، چیدمان، ویدیو و عکس به نمایش گذاشته شد تا به بازدیدکنندگان امکان استثنایی نگاهی نزدیک به زندگی مردم درون و برون مرزهای سرزمینی که تصویری بسیار پیچیده تر از تصاویر متداول زنان با حجاب، خط نقاشی و غیره دارند، داده شود.

آثار هنرمندانی چون وحید شریفیان، باربد گلشیری، جینوس تقی زاده، گلناز فتحی، نیوشا توکلیان، شیرین فخیم، مجید معصومی راد، خسرو حسن زاده از داخل و شیرین نشاط، شهرام انتخابی ، میترا طبرزدی، علیرضا قندچی، سارا رهبر، لیلا پسکویی، نارنین پوینده در خارج زینت بخش نمایشگاه "ایران از درون و از برون" است.

محور نمایشگاه بر روی آثار نسل جوان قرار دارد، سم باردویل Sam Bardaouil یکی از طراحان و برنامه ریزان موزه می گوید:"آنچه ما از هنرهای تجسمی ایران می شناسیم به مینیاتورهایی که متعلق به قرن ها پیش است بر می گردد، هدف آن بود که مردم غرب آثار نسل امروز ایران را دریک مجموعه با نگاه دیگری تماشا کنند.”

لیلا تقی نیا - میلانی هلر، گالری دار مقیم نیویورک که از ابتدا برای حمایت مالی و برپایی نمایشگاه با موزه همکاری نزدیک داشت، می افزاید،: "سم از من لیست حداکثر ۱۵ هنرمند را خواست، در ابتدا در دل به او خندیدم، برای شروع لیستی بیش از یکصد نفر را دراختیار او گذاشتم، او بعد آثار یکصد هنرمند دیگر را نیز بررسی کرد و با هر کشف من شاهد عشقی عمیق در او بودم."

در حالی که هنرمندان برون مرزی بیشتر میراث فرهنگی خود را به تصویر می کشند، تاکید هنرمندان داخل بر روی زندگی روزمره است. اما در یک فرایند مکرر شاید هر دوی آنها با هم مشترکند: گاه مبهم، گاهی احساسی. اغلب نوستالژیک ، برخی اوقات طنزآمیز و حتی غمگین برای ایران، کشوری در گذشته که گم شده و می تواند دوباره پیدا گردد.

نمایشگاه شامل پنج بخش است:اول در جستجوی محور شرارت، جنگ و سیاست، دوم جنسیت و سکسوالیتی،کشف مفهوم زنانگی و مردانگی در فرهنگ ایرانی، درون و برون مرزها، سوم ، فروش ویژه بر روی تیپ های متداول، فرهنگ به عنوان کالا، چهارم، بازگردانی، کشف دوباره فرم هنر سنتی در رهیافتی انقلابی در محتوا و فرم، و بالاخره، دنیا کجاست؟ در میان فرهنگ خیابانی در شهر تهران.


فریده لاشایی از ایران، ویدیو نقاشی “نمی خواهم یک درخت باشم”، را همزمان در سه اپیزود به نمایش گذاشت. او که سالهاست به حرفه نقاشی روی آورده، با الهام از مونه در نقاشی و الهام از کتاب “نمی خواهم درخت باشم، مایلم مفهوم آن باشم.”اثر نویسنده ترک، اورهان پاموک برنده جایزه نوبل را در مفهومی شاعرانه به تصویر کشیده بود.

فریده لاشایی می گوید: “ نقاشی در غرب به فرم اهمیت می داد و در شرق در خدمت مفهوم بود، شرقی ها موضوع را نقاشی می کردند. من در واقع با کاراکتر لیلی و مجنون و بازگویی داستان آنها این سه اپیزود را به هم پیوند دادم. در اپیزود دوم چادر لیلی همه چیز را با خود می برد، لیلی در تصویری ثابت بدون لباس و برهنه می شود و دوباره در همان تصویر پوشیده ظاهر می شود. اشعار نظامی مربوط به لیلی و مجنون در پایین صفحه دیده می شود."

"رد پا" اثری تاثیرگذار که به سقف نمایشگاه آویزان بود، کار شهرام کریمی نقاش برون مرزی است. تهیه این کار چهار سال به درازا کشید. کزیمی پرتره ۲۸۴ نفر را در گونی های برنج نقاشی کرده، بدون آنکه نام آنها مشخص باشد. وی می گوید: "این اثر ده متر طول و سه متر پهنا دارد، انسانهایی را که از نظر فکری هرگز درکنار هم قرار نداشتند، در اینجا در کنار هم قرار داده ام. روشنفکران، فعالین سیاسی، نویسندگان و شاعران."

جامعه ایران یکصد سال است که در کشاکش بین سنت و مدرنیته قرار دارد و بهای سنگینی برای آن پرداخته است. بسیاری جان خود را از دست دادند و یا مجبور به ترک وطن شدند. وی معتقد است، "رد پا" در واقع بیوگرافی تصویری افرادی است که زندگی و آثارشان نماد درد و مبارزه مشترک برای مدرنیسم است.

رویا اخوان با سه تابلو تحت عنوان "زیر آسمان کبود" حضور داشت. تابلوها در لایه های مختلف نماینگر صحنه های جنگ بود که با رنگ های قرمز و آبی فیروزه ای خودنمایی می کردند . این هنرمند مقیم پاریس معتقد است: ما ایرانی ها بخاطر وجود آفتاب در سرزمینمان رابطه مخصوصی با رنگ داریم. عنصر غالب در این نقاشی ها مینیاتور است، سربازان بی هویتی که در نهایت همدیگر و به نوعی خود را کشف می کنند. سکوت آنان پاسخی است به کشمکش نهایی انسان: مادیات و روح.”

ویدیو نقاشی "قهوه خانه" که ایده آن متعلق به شجاع آذری است، شاید تنها اثری بود که نمادی از خشونت های اخیر در ایران رانیز به نمایش می گذاشت. این هنرمند مقیم نیویورک معتقد است: "نقاشی قهوه خانه ای کارکردی روایتی داشته که داستان های شاهنامه و بعدها نیز روایت های اسلامی را بازگو می کرد."



در جای جای این نقاشی که با پرژوکتور بر روی دیوار انداخته شده بود و رنگ غالب بر آن نارنجی بود، می توان قسمتهای مختلفی کشف کرد: از جهنم تا بهشت، فرشته ها تا زندان ابوقریب، محشر کربلا تا داستانهای شاهنامه، جنگ عراق تا خشونت های خیابانی اخیر در ایران.

این اثر با صدا و در قسمتهای مختلف به سه زبان عربی، فارسی و انگلیسی دیالوگ های مختلف داشت. از شجاع آذری در مورد آمیختگی اکثر آثار هنریش با سیاست پرسیدم، در پاسخ گفت:"آیا می توانی ایرانی باشی ولی سیاسی نباشی، آیا می توانی از خاورمیانه بیایی و سیاسی نباشی؟"

امیر موبد هنرمند درون مرزی با چیدمان "بکارت" حضوری پر رنگ در نمایشگاه داشت. او از دو ردیف سیب های واقعی که نماد زنانگی است در این چیدمان استفاده کرده بود. ردیف اول با موهای بافته و منظم، نماد دختران باکره و ردیف دوم سیب های برش خورده با موهای آشفته در آن که نماد زنان مورد تجاوز قرار گرفته است. این چیدمان به طور مستقیم به دختران روسپی برمی گردد که از شدت فقر به این پدیده روی می آورند و علت آن نیز در همه جای دنیا یکسان است.

"بشکه نفت" نام چیدمان شیوا احمدی هنرمند برون مرزی است. اثر او سه بشکه واقعی نفت را در معرض دید قرار می دهد و در نگاه اول عناصر زیبایی شناختی مانع از کشف عنصر پنهان نفت می شود اما با نگاهی دقیق تر می توان جنگ های پی درپی برای نفت، این عنصر با ارزش، را در لابلای نقاشی شیوا احمدی خواند.

رنگ سیاه بشکه وسط نمایانگر طلای سیاه نفت و دو بشکه طلایی نماد ارزش نفت به رنگ طلاست. او از حیوانات بدون سر و بی هویت، مینیاتور و طرح های اسلامی به کرات استفاده کرده.

شیوا احمدی همچنین از آبرنگ و پخش آن برای طرح مفهوم عدم استواری و پایندگی در صحنه جنگ بهره برده.

شیوا احمدی ۶ ساله بود که جنگ ایران و عراق آغاز شد و مهاجرتش مصادف شد با جنگ آمریکا در عراق و او را دوباره به خاطرات تلخ کودکی برد.

او در این باره می گوید:" زمانی که جنگ ادامه پیدا کرد،لغت های تصویری من کمتر ادبی و بیشتر پیچیده و روایتی شد. روزی نیست که در آن بمبی منفجر نشود، آثار من از نقاشی های دو بعدی بر روی کاغذ به نقاشی سه بعدی بر روی بشکه نفت تغییر یافته. علت آن اعتقاد من به نقش مهم نفت در تضادها و جنگ های کنونی دنیاست."


 
comment نظرات ()
 
 
کارت پستال های منتشر شده از آثار هنر شهری
نویسنده : Atousa Salehpour - ساعت ٤:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱۸
 

  کارت پستال های منتشر شده از آثار هنر شهری  A1one


 
comment نظرات ()
 
 
بهمن محصص نقاش و مجسمه ساز
نویسنده : Atousa Salehpour - ساعت ٤:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱۸
 

ترجمه :کارن رشاد

بهمن محصص

نقاش و مجسمه ساز

ملیت : ایران

بهمن محصص متولد 9 اسفند 1310 در شهر رشت است. وی در 14 سالگی در کارگاه و نمایشگاه محمد حبیب محمدی نقاش گیلانی که هنر را در آکادمی هنر مسکو فراگرفته بود شروع به کار کرد. در زمان اقامت خانوادگی در تهران محصص چند ماهی در دانشگاه هنر تهران به تحصیل پرداخت .

Bahman Mohassess

وی از هنر مندانی است که در جریان ملی شدن صنعت نفت ایران در کشور زندگی می کرد.محصص در 1333 به اروپا سفر کرده و در ایتالیا ساکن شد و در آکادمی هنر”رم ” , مدتی نزد ” فروچیو فراتزی ” به آموختن هنر مشغول شد.حاصل این دوره از زندگی محصص چندین نمایشگاه گروهی و انفرادی در داخل و خارج ایتالیا و شرکت در نمایشگاه هایی چون بینال ( دوسالانه ) ونیز , سائو پائولو و پاریس بود.

Bahman Mohassess

در سال 1342 , بهمن محصص به امید بر پا کردن جنبشی نو در هنر کشورش , به ایران بازگشت و در نمایشگاه ها , کنفرانس ها و برنامه های متعددی شرکت کرد. او برای مردم ایران آتاری از ” پیراندلو ” , ” مالاپارت ” , ” کالوین ” و “پاوسه ” را از ایتالیایی و آتاری از “اژن یونسکو ” و ” ژان ژنه ” را از فرانسه ترجمه کرد و نمایش ” صندلی ها ” اثر “یونسکو” را به روی صحنه برد.

Bahman Mohassess

او در سال 1967 نمایشی دیگر را نیز بر صحنه برد .اما در 1969(1348) در حالی که ادامه فعالیت در ایران را غیر ممکن یافت به رم بازگشت و در همانجا به ادامه زندگی و کار پرداخت . آتار پر ارزش او بیش از همه در ایتالیا , ایالات متحده و ایران نگداری می شود.

کتاب :

1- Trec University pub.| Bahman Mohassess Paintings and Sculptures


 
comment نظرات ()
 
 
دایره رنگ
نویسنده : Atousa Salehpour - ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱۸
 

دایره رنگ
دایره رنگ به 12 بخش تقسیم می‌شود که از آن میان 3 رنگ قرمز،‌آبی و زرد، رنگ اصلی است . اگر این سه رنگ را ازدایره رنگ بیرون بکشیم و درجای خود به یکدیگر وصل کنیم ، یک مثلث متساوی الضلاع به دست خواهیم آورد که رنگ قرمز در راس آن ، رنگ زرد در انتهای ضلع راست ورنگ آبی در انتهای ضلع چپ مثلث قرار می‌گیرد . این سه رنگ را رنگهای اصلی و درجه اول نامیده‌ایم.
سه پله رنگی که مابین رنگهای اصلی می‌بینید، در واقع نمایش تلاشی است که این رنگها برای نزدیک‌تر شدن به یکدیگر انجام می‌دهند. رنگ قرمز به تدریج با روشن‌تر شده به وسیله آمیزش با زرد و عبور از نارنجی و پرتقالی ‌بالاخره به زرد نزدیک می‌شود و رنگ زرد نیز به همین ترتیب با پذیرش پله به پله رنگ آبی و ایجاد طیفی از سبز و زنگاری به آبی نزدیک می‌شود و با همین روش رنگ آبی را قبول رنگ قرمز و ایجاد طیفی از کاربنی و بنفش بار دیگر به قرمز نزدیک می‌شود.
اتصال دایره میانی به 3 طیف،‌ یک مثلث متساوی الاضلاع معکوس، از سه رنگ نارنجی،‌زنگاریو بادمجانی می‌سازد، که در اولی قرمز و زرد، در دومی زرد و آبی و در سومی آبی و قرمز تقریبا به یک میزان جلوه می‌کند. این مثلث دوم معکوس را رنگهای درجه دوم می‌نامیم.
شش رنگ باقی مانده در اطراف این دو مثلث در دایره رنگ،‌ رنگهای درجه سوم است که ترکیبهایی غیر منظم و نابرابر از تداخل دو رنگ اصلی است. این چرخه همان گردونه‌ای است که اگرآن را خوب یاد بگیرید می‌توانید از تمام دنیای رنگ عبور کنید.
مطمئن باشید هنوز هم ترکیب تازه‌ای وجود دارد و از آن رنگی متولد می‌شود که پیامی جدید داشته باشد. شاید که شما حامل این پیام باشید.
چگونه رنگ خود را انتخاب کنیم ؟
چگونه از چرخه رنگ استفاده کنیم؟
چرخه کامل رنگ
رنگهای پایه
رنگ قرمز
رنگ زرد
رنگ سبز
رنگ آبی
رنگ بنفش
رنگ قهوه ای
رنگ سفید
رنگ سیاه
رنگهای گرم
رنگهای سرد
رنگهای زنده
رنگهای مرده کدر ویا گلی
رنگهای روشن
رنگهای تیره


img/daneshnameh_up/6/66/jp0171.jpg

 


 
comment نظرات ()
 
 
هنر
نویسنده : Atousa Salehpour - ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱۸
 

انسانها هنر را برای تسکین خود برگزیده‌اند ، چه هنرمندان و چه مخاطبان اثر هنری در هنر مایه آرامش می‌جویند .
آنچه در هنر به نظر اصل است ،‌ زیبایی است . هرچند در هرزمانی زیبایی را به شکل‌های مختلفی درک می‌کنند.

بعضی هنر را آینه واقعیت‌های موجود درجهان از طبیعت تا زندگی آدمها به حساب می‌آورند .
یعضی زمانی نام هنر را بر چیزی میگذارند که سازنده‌ اش با آن احساس آرامش کند و آنچه در نظر دارد به تمامی بیان کرده باشد .
بعضی می‌گویند ؛ اگر مخاطب به درستی نفهمد که هنرمند چه می‌گوید ،‌ اثر چه ارزشی می‌تواند داشته باشد .
بعضی از شکل اثر حرف می‌زنند که اگر اثر هنری از قواعد و شکل درست هنر پیروی نکند ،‌ یک اثر هنری خلق نکرده است .
اما اکنون همه این گروه‌ها بعد از قرن‌ها بحث می‌دانند که اثر هنری درواقع همه اینهاست . و تک تک این گروه‌ها حق دارند ولی بدون بقیه ناقص هستند .

اصل در هنر زیبایی است . باهر ابزاری که می‌طلبد ،‌باید چیز زیبا را خلق کنیم و آنرا به جهان و آدم‌ها هدیه کنیم . این می‌تواندبرای همیشه ماندگار باشد.

کی از مسائل مهم در هنر امروز بصری شدن بیش از اندازه آن است ،‌بصری شدن یعنی آثار هنری از راه دیدن در ما تاثیر می‌گذارند . امروز هر کسی می‌داند که معنی یک قلب ، عشق است . یا همه وقتی تصویر میکی ماوس رامی‌بینیم ،‌در حالیکه بکلی با یک موش واقعی فرق می‌کند آنرا تشخیص میدهیم . همچنانکه بسیاری از رنگها تاثیرات خاصی روی بیننده خود می‌گذارند.این کاری است که هنرمندان در طول قرن‌ها انجام داده‌اند . و همچنان هم معانی جدیدی را در ذهن ما می‌کارند .
هنرهای بصری به انواع مختلفی موجود هستند . اما باید بدانیم که همیشه هنرها درهم تاثیر میگذارند و گاه از هم جدا میشوند . یک عکاس می‌تواند از یک نقاشی ایده عکس بگیرد ،‌یا نقاشی با شنیدن یک موسیقی به فکر کشیدن یک تصویر بیافتد . یا طراحی صحنه از نقاشی ساده پرده‌ها شروع کند ولی آنقدر دور شود که از دل آن نورپردازی ،‌ طراحی لباس و رشته مجزایی بنام طراحی صحنه شکل بگیرد .
همچنین بسیاری از رشته‌ها نه بصورت غیر مستقیم با هنر در ارتباط هستند ‌،مانند معماری که یک رشته مهندسی به حساب می‌آید ولی معمارباید یک هنرمند خوب هم باشد ،‌ یا سینما بصورت عکس علاوه برآنکه هنر است با مسائل فنی و تکنیک های فنی دست و پنجه نرم می‌کند .


 
comment نظرات ()
 
 
ّپیام
نویسنده : Atousa Salehpour - ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱۸
 

ما نمانیم و عکس ها مانند               گردش روزگار برعکس است


 
comment نظرات ()
 
 
زیبایی
نویسنده : Atousa Salehpour - ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱۸
 

به طور کلی در بیان و شناخت زیبایی‌، سه نظریه وجود دارد:

 1ـ زیبایی، نمودی عینی است که مورد پسند ذهن و خوشایند باشد و ذهن آدمی هیچ نقشی جز منعکس ساختن آن ندارد.

 2ـ زیبایی، درک و دریافت ذهنی از پدیده‌های عینی است که اگر آدمی چنین ذهنی نداشته باشد، زیبایی هم وجود ندارد.

 3ـ زیبایی، دو درجه دارد و آن پدیده‌ای است وابسته به دو قطب درون ذات و برون ذات هستی


 
comment نظرات ()
 
 
نمایشگاه هنرهای دکوراتیو در خانه فرهنگ نور(آتوسا صالحپور)
نویسنده : Atousa Salehpour - ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱۸
 

 نمایشگاه آثار هنرهای دکوراتیو

 

تعدادی از کارهای من از تاریخ 7تیر تا 17تیر 88 برای علاقه مندان به هنرهای دکوراتیو ارائه گردیده است.امیدوارم از نظراتتان در اینجا استفاده نمایم. با تشکر


 
comment نظرات ()
 
 
 



 
بالاي صفحه

كليه حقوق اين سايت متعلق به مديريت سايت ميباشد

All Rights Reserved 2010 © by visualarts.persianblog.ir

Designed By Iman Khoshniat @ V:3.0 POWERED BY PERSIANBLOG.IR